دکتر شهلا خطیبی

متخصص مشاوره خانواده

مبلغ کل خرید : 0 تومان
مشاهده سبد خرید
سبد خرید خالی است
سبد خرید شما خالی است

تفاوت تنهایی و تنها بودن


۲۰ مهر ۱۳۹۹
تفاوت تنهایی و تنها بودن

کلمات تنهایی و تنها بودن شاید در ظاهر خیلی شبیه به هم باشند اما در واقعیت دنیایی با هم تفاوت دارند. در این مقاله قصدمان پردازش تفاوت های استقلال (مستقل بودن) با تنهایی بوده تا در صورتی که خودتان به احساس تنهایی دچار هستید و یا شخصی را می شناسید که با این مسئله درگیر است بتوانید به موقع به او کمک نمایید.

 

تنها بودن

 در لغت نامه کلمه تنها به این صورت معنا شده است: " بدون کسی یا چیز دیگری بودن؛ شامل کسی یا چیز دیگری نبودن؛ جدایی از افراد یا اشیاء دیگر"

در تنها بودن، شخص احساسی از رضایت و استقلال داشته که حتی بدون نیاز به حضور فرد دیگری، این احساس وجودی او تکمیل باشد. در این حالت، شخص احساس مثبتی از آزادی و نشاط داشته و بصورت انتخابی و خودخواسته تصمیم می گیرد که مدتی را تنها باشد تا بهتر به اهداف خود دست یابد. در این حالت فرد از زندگی و شرایطش احساس مثبتی دارد. 

بدین صورت که شما تصمیم می گیرد زمان هایی را به دور از شلوغی و غوغا با خودتان خلوت نمایید. برای مثال: ساعاتی را به برنامه ریزی برای اهدافتان اختصاص دهید، زمان هایی را به مطالعه پرداخته، به سینما رفته و فیلم مورد علاقه خود را تماشا نمایید و یا در حالی که می توانید با دوستانتان به خرید بروید به خواست خودتان، بدون حضور هیچ شخصی این کار را انجام دهید و ...

 

تنهایی

معنای تنهایی در لغت نامه اینگونه بیان شده است: " دچار شدن به احساس ناراحت کننده‌ای که از جدا بودن از افراد دیگر حاصل می‌شود."

برخلاف تنها بودن، تنهایی حالتی ذهنی با بار منفی بوده که فرد بصورت ناخواسته تنهاست و از خود یا ارتباطات کاری، خانوادگی و دوستی خویش راضی نیست. در این شرایط فرد پیوسته احساس بی کسی و بی پشت و پناه بودن داشته، با ناامیدی به دنبال آرزوهای خویش است.

تنهایی، به شمار و تعداد اشخاصی که در اطرافتان هستند بستگی ندارد زیرا ممکن است فرد در میان دوستان و خانواده خویش باشد اما در همان زمان احساس تنهایی نماید. این احساس با حالت هایی از ناراحتی، غم و ... همراه بوده بصورت غیر قابل پیش بینی شما را درگیر خود می نماید. بدین صورت که نیمه شب دچار این افکار و حالت ها شده تا ساعت ها شما را بیدار خواهد داشت.

 

تفاوت تنها بودن و تنهایی:

این دو احساس بسیار با هم متفاوت است بدین گونه که تنها بودن، مرتبط با خیر، سعادت، لذت از زندگی و احساس استقلال است در حالی که در تنهایی شخص احساس نیاز و کمبود داشته، از شرایط کنونی خویش ناراضی است. گاهی اوقات ممکن است تنهایی حاصل از تنها بودن باشد. (لزوما این گونه نیست اما محتمل است.)

برای توضیح بیشتر باید بگوییم گاهی افراد در حالت تنها بودن بصورت کاملا عمدی و خودخواسته، خواهان عدم حضور دیگران در زندگی و اطراف خود بوده، از شرایط خویش احساس رضایت دارند. اما در حالت تنهایی شما در جمع خانواده یا دوستان و خویشاوندان بوده مشغول صحبت، غذا خوردن و ... هستید که ناگهان تمام وجودتان پر می شود از این فکر که چرا در این جمع حضور دارید؟ تنها چیزی که در ذهنتان نقش می بندد آن است که شما هیچ گونه تعلقی به این جمع ندارید. احتمالا در این لحظات احساس می کنید که به این افراد تعلق ندارید، اما دقیقا هم نمی دانید که چه می خواهید و این حالت ناراحت کننده شما را سرخورده و سردرگم می نماید.

همه ما انسان ها گاهی به هر دو حالت دچار می شویم، نکته مهم در این خصوص آن است که بدانیم الان دقیقا در کدام وضعیت قرار داریم. زیرا یکی از این وضعیت ها سازنده، خودخواسته و کمک کننده به پیشرفت و زندگی شماست و در مقابل وضعیت دیگر تخریب کننده و حتی در مواردی نابود کننده است.

برای مثال تصور نمایید یک روز سر کار نرفته و بصورت کاملا خودخواسته تصمیم گرفته اید تنها در منزل بمانید تا به کارهای مورد علاقه و یا عقب افتاده خویش برسید (تنها بودن) روز خود را با نظافت، گردگیری، جارو و مرتب کردن کمد، کابینت و تمامی اتاق ها شروع نموده در پایان با یک دوش و فنجانی چای تازه دم، خستگی خود را رفع می نمایید. احساس رضایت و خوشحالی از انجام کارهایی که قصد انجامش را داشتید به شما احساس خوبی می دهد.

ناگهان به یاد می آورید که ساعت هاست از گوشی همراه خود بی اطلاعید پس به سراغ آن رفته تا تماس ها و پیام هایی که برایتان آمده را چک نمایید اما زمانی که می بینید هیچ شخصی به شما پیام نداده و یا هیچ تماسی نداشته اید احساس ناراحتی جایگزین احساس مثبت قبلی شده، با خود فکر می کنید که چرا در این مدت زمان هیچ شخصی به یاد شما نبوده؟ این امر موجب می گردد که حسی تلخ، با افکار منفی به سراغتان آمده تصور نمایید چقدر تنها هستید (تنهایی).  

با توجه به آنکه احساس تنهایی حالتی ناراحت کننده و ناخواسته از احساس جدا بودن از سایرین و عدم تعلق به جمع یا مکان می باشد، باید به شخصی که دچار چنین حالاتی است کمک نمود زیرا این فرد نمی تواند ذهن و افکار خویش را متمرکز نموده، احساس رضایت از زندگی خود نخواهد داشت. حس سردرگمی و بی پشت و پناه بودن حالتی رنج آور است که در نهایت می تواند شخص را مبتلا به افسردگی نماید. با کمک مشاور و کلاس های مشاوره باید ریشه یابی شود که دلیل این حالات شخص چیست و چرا نمی تواند از این افکار خلاصی یابد.

همواره به یاد داشته باشید که اولین شخصی که می تواند به شما کمک نماید خودتان هستید، پس ذهن خود را از افکار منفی خالی نموده، اجازه لانه گزینی آنها در دل و ذهنتان را ندهید. سعی کنید مثبت اندیش بوده و نیمه پر لیوان را ببینید و باور داشته باشید که خانواده و دوستانتان شما را از اعماق قلبشان دوست داشته و همواره آماده کمک به شما هستند پس در صورتی که دچار احساساتی مشابه شدید حتما با آنها درمیان بگذارید زیرا گاهی اوقات سوء تفاهم های کوچک موجب افکار منفی و ناراحت کننده می گردد.

امتیاز شما به این مقاله

نظرات کاربران

(0 نظر)